محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
16
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
موافق آيد آن روز را مبارك دانند در اين روز عيد كنند و جشن سازند و نيز به سبب آن كه زو كه يكى از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ كرده او را شكست داده تعاقب نمود و از ملك خويش بيرون كرد پارسيان اين روز را عيد كنند و ديگر آن كه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد و قحطى شد و مردم بسيار تلف گرديدند و بعضى به ملك ديگر رفتند عاقبت در همين روز باران شروع در باريدن كرد بنا بر آن فارسيان اين روز را مبارك دانند و عيد كنند و گويند نيك است در اين روز حاجت از خداى تعالى و سلاطين و بزرگان خواستن و سلاح ساختن . آبانگاه - با كاف فارسى بر وزن آبان ماه نام روز دهم فروردين ماه باشد و نام فرشتهء نيز هست كه موكل آب است . گويند اگر در اين روز باران ببارد آبانگاه مردانست و مردان به آب در آيند و اگر نبارد آبانگاه زنان باشد و ايشان به آب در آيند و اين عمل را بر خود شگون و مبارك دانند . آب باده رنگ - به كسر ثالث كنايه از اشك خونين باشد . آب باران - به سكون ثالث بر وزن خاكساران نام سير گاهيست از مضافات كابل در نواحى خواجه سه ياران كه آن هم سير گاهيست . آب برين - به سكون ثالث بر وزن پاكترين كنار جوى آب را گويند كه زيرش مجوف باشد و هر دم آب در آنجا رخنه كند و بيرون رود يا پيوسته تراوش نمايد . آب به زير هشتن - كنايه از فريب دادن و حيله نمودن باشد . آب بسته - به كسر ثالث كنايه از شيشه و آبگينه و بلور باشد و يخ و تگرگ و ژاله را نيز گويند . آب بن - به كسر ثالث و ضم باى ابجد و سكون نون چيزيست مانند صمغ و آن را در بيخ درخت گردكان كهنه شده و مجوف گرديده يابند و به سريانى ساداوران خوانند . آب پيكران - به فتح باى فارسى كواكب و ستارگان را گويند عموما و روشنايى و رونق سى و شش پيكر منجمان باشد كه آن را وجوه خوانند خصوصا . آب بىلجام خوردن - به كسر ثالث كنايه از مطلق العنان و به سر خود بودن باشد . آب تاختن - با تاى قرشت بر وزن كار ساختن پيشاب و شاش كردن را گويند . آب تلخ - به كسر ثالث شراب انگورى باشد و كنايه از اشك چشم عاشق مهجور هم هست . آبتين - به كسر ثالث و رابع بر وزن عابدين نام پدر فريدون است و به سكون ثالث هم گفتهاند و به تقديم رابع بر ثالث نيز به نظر آمده است . آب جامه - با جيم بر وزن كارنامه جام آبخورى و ظرف آب را گويند . آب چرا - به فتح جيم فارسى بر وزن آقسرا غذاى اندكى باشد كه آن را نهارى گويند و به جهت آب خوردن خورند و خوراك جن و پرى و وحوش و طيور را گفتهاند . آب چين - با جيم فارسى بر وزن آستين پارچه جامه را گويند كه بدن مرده را بعد از غسل دادن بدان خشك سازند . آب حيات - به فتح حاى بىنقطه مشهور است گويند چشمهاى است در ظلمات هر كه آب از آن چشمه بخورد هرگز نميرد و آن نصيب خضر و الياس پيغمبر شد و به اصطلاح شعرا كنايه از سخن و كلام صاف و پاك و دهان معشوق و تكلم او باشد و به اعتقاد سالكان اشاره به عشق و محبت است كه هر كه از آن بچشد معدوم و فانى نگردد . آبحيوان - به معنى آب حيات است كه آب زندگى باشد . آبخست - با خاى نقطهدار بر وزن آبدست هندوانه و خربزه و هر ميوه كه درون آن ترش و ضايع شده باشد و مردم بد اندرون را نيز گويند . آب خشك - به كسر ثالث كنايه از شيشه و آبگينه و بلور باشد . آب خضر - به معنى آب حيوان است و كنايه از علم لدنى هم هست و آن را پيغمبران و جانشينان ايشان داشتهاند . آب خفته - به كسر ثالث و ضم رابع به معنى آب بسته است كه كنايه از برف و يخ و ژاله و تگرگ باشد و شمشير در غلاف را نيز گويند و شيشه و بلور و